پایتخت عطش |
|
آرزوها قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي، و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد، و اگر اينگونه نيست، تنهاييت كوتاه باشد و پس از تنهاييت، نفرت از كسي نيابي. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني. برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي، از جمله دوستان بد و ناپايدار، برخي نادوست و برخي دوستداركه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد و چون زندگي بدين گونه است، برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي، نه كم و نه زياد. درست به اندازه، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند، كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد تا كه زياده به خود غره نشوي. و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي، نه خيلي غير ضروري تا در لحظات سخت،.وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است، همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد. همچنين برايت آرزومندم صبور باشي، نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند، چون اين كار ساده اي است، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي. و اميدوارم اگر جوان هستي، خيلي به تعجيل، رسيده نشوي و اگر رسيدهاي، به جوان نمايي اصرار نورزي، و اگر پيري، تسليم نا اميدي نشوي، چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد. اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....هر چند خرد بوده باشد...... و با روييدنش همراه شوي، تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد. به علاوه اميدوارم پول داشته باشي، زيرا در عمل به آن نيازمندي و سالي يك بار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي: " اين مال من است" فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است! اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد، ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ... نوشته شده توسط محمد تاريخ دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 18:56 |+|
چقدر خنده داره
چقدر خنده داره چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! نوشته شده توسط محمد تاريخ چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 23:53 |+|
و بازهم ای خدای بزرگ من ...
نوشته شده توسط محمد تاريخ سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 18:43 |+|
و باز محرم ..... و باز محرم از راه می رسد ؛دلها غمگین می شود ،آسمان خون می بارد،چشمها چاره ای جز جاری کردن زنگارهای دل ندارند ،زنگارهایی به زلالی آب و وسعت آسمان ،آری و باز محرم می رسد تا زمین و زمان به نهایت خویش برسند وفرشتگان سیل خون جاری کنند ......
نوشته شده توسط محمد تاريخ پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 22:52 |+|
فرشته کوچولو
نوشته شده توسط محمد تاريخ سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 18:52 |+|
نیایش امشب آسمان دف مي گيرد و زمين به سماع بر مي خيزد ... نوشته شده توسط محمد تاريخ جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 21:25 |+|
جاه طلبی و بلند پروازی گل بنفشه ای در میان علفهای باغچه در شادی به سر می برد.در یکی از روزها با قطراتی از شبنم عطر آمیز شد و چون سر خود را بلند کرد و به اطراف نگریست، گلی همچون شعله ای آتشناک در کنارش دید.آنگاه دهان کبود و و کوچک خود را گشود و گفت:در میان دیگر گلها چه سرنوشت بدی دارم. زیرا از آنان کوتاهترم و طبیعت مرا خوار می کند تا همواره در کنار سطح زمین باشم و نتوانم قامت خود را بلند کنم و مانند گلهای دیگر صورتم را به سوی خورشید بر گردانم . گل سخن بنفشه را شنید و خنده کنان گفت : تو از همه گلها نادانتری ، زیرا از نعمتی برخوردار هستی که ارزش آن را نمی دانی . طبیعت به تو زیبایی و خوشبویی خاصی را بخشید که دیگر گلها از آن برخوردار نیستند.پس خواسته های کج و آرزوهای بد را از خود دور کن.کسی که بیش از اندازه طلب کند ، چیزهای بسیاری را از دست می دهد. گل بنفشه گفت: تو می خواهی مرا دلداری دهی زیرا از چیزی برخوردار هستی که من آرزوی آن را می کنم و مرا با پندهایت حقیرتر می کنی. طبیعت گفتگوی آن دو را شنید و با تعجب سر تکان داد و با صدایی بلند گفت: ای گل بنفشه!تو همیشه لطیف و نازک دل هستی ، پس چرا فریب خواسته های زشت را می خوری ؟ بنفشه التماس کنان گفت:ای مادر توانمند! از ته قلب از تو خواهش می کنم که خواسته مرا بر آورده کنی و قد مرا ازاین گلها بلندتر سازی ! طبیعت گفت:تو نمی دانی چه می خواهی و از راز وجود آگاهی نداری.اگر من قامت بلندی را به تو بخشم پشیمان می شوی و پشیمانی سودی ندارد.بنفشه گفت:قامت مرا بلندتر کن و هر چه باداباد. طبیعت گفت:حالا که اصرار می ورزی پس خواسته تو را ای بنفشه نادان و سرکش برآورده می کنم اما اگر گرفتار سختی ها شوی تنها خود را ملامت کن. آنگاه طبیعت انگشتهای افسونگر و پنهانش را دراز کرد و ریشه بنفشه را گرفت و او را به صورت گلی بلند در آورد. در عصر همان روز آسمان پوشیده از ابرهای تیره و باران زا شد و آرامش وجود را با رعد و برق شکست .لشکر باد و باران به نبرد باغ ها و باغچه ها پرداخت و شاخه ها را شکست و گلها را پرپر کرد اما نتوانست هیچ آسیبی به گلهای کوچک که در میان صخره ها پنهانند برساند.و چون توفان پایان یافت و همه گلهای باغچه جز بنفشه ها فرو ریختند یکی از بنفشه ها سر خود را بلند کرد و به دوستانش گفت:بنگرید!توفان باگلها و شاخه ها چه کرد!بنفشه ای دیگر گفت:اگر چه قامت کوتاهی داریم اما از خشم توفان در امانیم. سومین بنفشه گفت:اگر چه ناتوانیم اما توفان نتوانست بر ما غلبه کند.بنفشه ها به آن بنفشه جاه طلب و بلند پرواز نگریستند که چگونه روی زمین افتاده و در حال مرگ است. بنفشه ای گفت : به او بنگرید!او فریب طمع خود خورده است.لحظاتی به آرزویش رسید اما تا ابد از میان رفت . از او عبرت بگیرید.گل بنفشه در آخرین لحظات عمر خود سخن او را قطع کرد و گفت: شما نادانید و از توفان و باران می هراسید.دیروز مانند شما در میان برگهای سبزم نشسته بودم و دیوار قناعت نمی گذاشت اطرافم را ببینم.من می توانستم مانند شما بمانم و در آرامش به سر برم و در فصل زمستان زیر برف منجمد شوم اما به سکوت شب گوش فرا دادم و صدایی را شنیدم که از سوی جهان بالا می آمد و می گوید: بلند پروازی ، هدف وجود است و جاه طلبی ما را به سوی ماورای هستی می برد. آنگاه بر خود عصیان کردم و وجدانم در باره مقامی بالاتر از این مقام اندیشید.عصیانم به نیرویی زنده و خواسته هایم به اراده ای محکم مبدل شد و از طبیعت خواستم تا قامت بالایی به من ببخشد در حالی که طبیعت چیزی جز مظهر بیرونی رویاهای پنهانی ما نیست. گل بنفشه آخرین جمله خود را با فخر و پیروزی گفت:لحظاتی مانند ملکه به سر بردم. با چشم همه گلها به جهان نگریستم و با گوشهایشان آواز غیب را شنیدم و با برگهایشان پرتو نور را لمس کردم. من اکنون خواهم مرد اما به آرزوهایم رسیدم. سر خود را بلند کردم و جهانی را دیدم که شما نمی توانید آن را ببینید و این هدف زندگی است. آنگاه رعشه ای بر بدن بنفشه افتاد ودر حالی که لبخند پیروزی بر آرزوها بر دهانش نقش بسته بود، جان داد آری! لبخند خدا بود!! نوشته شده توسط محمد تاريخ دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 19:18 |+|
خداوندا ببخش گر گناهی کردم و دارم، خداوندا، ببخش نوشته شده توسط محمد تاريخ دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 18:50 |+|
نوشته شده توسط محمد تاريخ جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 20:5 |+|
گفت و گو با خدا در روياهايم ديدم که با خدا گفتگو ميكنم! نوشته شده توسط محمد تاريخ چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 23:10 |+|
نوشته شده توسط محمد تاريخ سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 23:55 |+|
گنجشک خدا يا نور و گنجشك روي بلند ترين درخت دنيا نشسته و چشم به آدميان دوخته بود عده اي را خوشبخت ديد و عدهاي را بدبخت ، جمعي غرق در ثروت و جمعي دگر در فقر و تنگدستي ، دسته اي در سلامت و دسته اي به بيماري و ... هزاران گروه كه هر يك را حالي بود . خدا گفت : به چه مي نگري ؟ گنجشك گفت : به احوال آفريده هايت . خدا گفت : چه مي بيني ؟ گنجشك گفت : در عجبم ، از عدل و احسان تو به دور است كه عده اي بدين سان و عده اي ... خدا گفت : آيا پاسخي بر شگفتيت مي يابي ؟ گنجشك گفت : تنها بر اين باورم كه در حق آفريده هايت ظلم نخواهي كرد . خدا گفت : تندرستان را آفريدم تا به بيماران بنگرند و مرا براي سلامتي خود سپاس گويند و بيماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شكيبايي به درگاهم دعا كنند كه سلامت نصيبشان گردانم . توانگران را آفريدم تا به تهيدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرييشان شكر كنند و به فراموشي نسپارند تهيدستان را ... و تهيدستان را كه چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگ دستيشان بخوانند و اين همه را آفريدم تا در خوشحالي و بدحالي ، در سلامت و بيماري و در هر حال بيازمايمشان . هر كه را به واسطه آنچه ميكند سوال خواهم كرد . نوشته شده توسط محمد تاريخ پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 0:26 |+|
نوشته شده توسط محمد تاريخ یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 23:45 |+|
صحیفه المهدی با سلام خدمت دوستان عزیزی که محبت کردن و از وبلاگ من دیدن کردن این بار برای شما صحیفه المهدی رو برای دانلود گذاشتم امیدوار لذت ببرین و برای ما هم دعا کنین برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید نوشته شده توسط محمد تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:48 |+|
در روزگاران پیشین آن گاه كه اولین لرزش صدا بر لبانم جاری شد ، بر فراز كوهی مقدس رفتم و با خدا اینگونه سخن گفتم : پس از هزار سال دیگر بر بلندای كوه مقدس قدم نهادم و دوباره خدای را اینگونه سخن گفتم : هزار سال بعد ، بلندای كوه مقدس را صعود كردم و باز خدای را چنین ندا دادم : پس از هزار سال آن كوه مقدس را بالا رفته دوباره خدای را اینگونه گفتم : نوشته شده توسط محمد تاريخ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:36 |+|
|

my yahoo

counter
آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :
music
![]()
![]()
my logo
talare gofteman