تبليغاتX

JavaScript Codes پایتخت عطش
پایتخت عطش

و بازهم ای خدای بزرگ من ...

« ترا به شهادت می طلبم که در تمام عمر رنج بارم به حقیقت یکبار عشق ورزیدم و آنهم بازیچه کالبد خاکی او شد »
 
ای خدا
روزیکه به امر تو رستاخیز بر پا می شود و خفتگان سرزمینهای ناشناس سر از خاک بر می دارند ، تو به خاطر دل سوخته من به او رحمت آور گرچه در عالم مردگان دلدادگان یکدیگر را باز نشناسند ولی تو که کاشف هر رازی ما را در کنار هم به خوبی خواهی شناخت.
از تو تمنا می کنم آن موقعی که همه چیز حتی خورشید و ماه و ستارگان به خواب ابدی فرو رفته اند و امواج دریا ها در سکون وحشت زایی بسر می برند به او رحمت آور ...
من چون می ترسم در آن دنیای ظلمانی و پر سکوت محبوبم را نشناسم احساس میکنم که باید از هم اکنون همه مردگان را بپرستم شاید یکی از آنها یار دیرینم باشد ...
اگر مرا بگذارد و بگذرد و به دیگری بپیوندد تو به آه و ناله و ضجه من توجهی نکن و پرتو رحمت خود را از او دریغ مدار ...
آن وقت است که دیار مرگ برای من دیارخوشبختی خواهد شد



نوشته شده توسط محمد تاريخ سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 18:43

|+|

http://paytakhteatash.blogfa.com